|
آی آدما گوش بکنید وصیت من : آی شمایی که می گیرید روی دوشتون جنازه ی من :
دستای من و از توی تابوت بیرون بزارید تا که بدونند هیچی از این دنیا نبردم . خالی اند دستای من تو رو خدا مو های منو شونه نکشید تا که بدونند کسی دست نوازش نکشید روی سر من . اگه کسی سراغمو ازتون گرفت تو رو خدا نزارید بره آخه اونه قاتل من . بگید که چشاش به در بود نیومدی سراغش بگید که به یاد تو بود نیومدی سراغش بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش بگید که عاشقت مرد نیومدی سراغش ....................................................................................................................... آروم آروم دارم از یادت می رم عشق من کاری کن دارم از دست می رم من هنوز حاضرم واسه تو بمیرم آخه به عشقت اسیرم کاش می شد یه دفعه فقط یه دفعه بگی دوستم داری ازت چی کم می شه سرت و روی شونه ام حس کنم یه دفعه یه دفعه یه دفعه یه دفعه یه دفعه یه دفعه یه دفعه یه دفعه یه دفعه + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 10:53 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
************************************************************************ اين آپ واس دوستاي خوبم ************************************************************************ زخم قديمي دلت ، خوب مي دونم كه از چيه . . . !!! قشنگ من ! گريه نكن كه اين شب بد رفتنيه ! سخت برا دلم طاقت گريه هات ولي . . . لهجه ي هق هقت يه شعر نا گقتني . . . اشكاتو پاك كن ، كه مي خوام سر به تن غم نباشه ! الهي كه سايه ي چشات از سر من كم نباشه . . . ببين كه پاي گريه هات ثانيه ها دق مي كنن . . . صداي گريه هات ميخوام توي خاطراتم نباشه . . . وقتي كه گريه مي كني دلم دلواپسه ، اشكاتو پاك كن و ببين چشماي من چه بي كسه ! سكوت كهنه ي لبات قلبمو آتيش مي زنه . . . داري ديونم مي كني تو رو خدا ديگه بسه . . . نازنين ترين پرستو روي بوم لحظه هامي . . . تو يه لبخندي مليحي كه ته بغض صدامي . . . ساده تر از اين نمي شد به تو پل زد گل خورشيد . . . ميشه مل مل چشاتو توي هر آيينه ايي ديد . . . پشت خلوت سكوتم يه صداي مرده مثل رود و مثل خورشيد داغ و ملموس و پيداست . . . اين صداي مرده با تو مي شه آواز بهاري ، با تو خوب مي آرم انگار، تويه وقت بد بياري . . . دستاي يخ زده ي من شرم حرفاي نگفته است . . . پشت اشكاي شبونه آرزوهاي بد بياري شكفته ان . . . آسمون مرز فرار و مرز ديونگي ماست . . . لحظه اي بهم رسيدن انور مرزآي دنياست . . . ******************************************************************** اين واسه اون كسي كه تركم كرد ( اما ناراحت نيستم ) ******************************************************************** من و تو توي شب ظلمت مرديم ، من و تو با عشق و عادت مرديم . . . شب سياه بد من برگرد قصه ي ما به جدايي سر گشت . . . مگه قرار نبود يه روز تو برگردي؟! فقط تو بودي كه با اين دلم سر كردي ديگه نمي خوام تو پيشم برگردي . . . چشمام و بستم و ديدم كه رفتي دنيا رو گشتم اما بر نگشتي . . . وقتي مي رفتي اشكامو ديدي ، به گريه هام خنديدي . . . دلم مي خواد بهت بگم دوست دارم ولي من ديگه كاري به كارت ندارم . . . نه ديگه دستمو توي دستات مي زارم نه ديگه قلبمو زير پاهات مي زارم . . . ******************************************************************************* اينم واسه اون كسي مي نويسم كه الان ۹۹٪ وجودم رو تشكيل مي ده ( ۱ درصد باقی پوست و گوشت و استخون ) ****************************************************** سلام سلامي كه مثل گذشته حس گرم اولين آشنايي رو داره سلام پنجره ي زندگي رو تو واسم باز كردي و هر روز داري پاك و تميزش مي كني از نداري هيچ وقت نناليدم و نمي نالم دنيا رو واسه هيچ اما واسه تو مي خوام سعي كردم تا جاي كه مي تونم صادق باشم پاك و صداقت تو رو كه ميبينم يه حسي مي شم بابام با بابات حرفيد اما از نتيجه اصلا راضي نيستم اما واس اينكه بابام هم مثل من مي خواست صداقت خودشو ثابت كنه اما نمي دونست كه برداشت بابات اينه كه رغبت واس اين كار ندارن اصلا اينطوري نيست . اصلا ايرادي نداري حتي اگه مخالف هم باشن واسم مهم نيست خدا خودش درست مي كنه مهم اينه كه من دوست دارم OOOOHHHHHHOOOOOOOOOOONNNNNNNNN All writes Reserved By Mohsen Pourmand \ Tel(ForSMS) : 09139456647 Hala ke Ta inja omadin 2a Yadet Nare Ha !!! 2a Konin man be Oarim Beresam ( Mohtajam be 2aye u ha ) Nothing talk to say so Good Bye ***************************************************************************** + نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 10:5 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
نمي دانم تو ميداني؟ + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 10:27 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
سلام خوبيد ... خدا رو شكر كه خوبيد ... بچه ها مي خوام بهتون بگم اگه عاشق شديد اصلا نگيد " دوستت دارم " چون با اين حرف فقط خودتونو از عشق تون دور كرديد نه چيزه ديگه اي ... من نمي خوام بگم كه خودم اينكار كردم و مي كنم نه گلهاي من اصلا اينطور نيست من از تجربه اي كه بدست آوردم واسه شما ها حرف مي زنم تا بدونيد عاشقي سختي ... بزرگ هم نيستنم تا بخوام شما ها رو نصحيت كنم فقط دلم نمي خواد عاشق كسي بشيد كه ارزش اون عشق و نداره همين ... به هر حال من تا يه وقتي فكر مي كردم همه ي دخترا مثل هم هستند ولي هم خدا و هم اون بهم ثابت كردند همه يه جور نمي شن وقتي يكي مي گه دوست دارم شايد شك كنيد كه راست ميگه يا دروغ اين حق شماست كه شك كنيد اما شك بجا اگه بي جا شك كنيد زندگي يكي ديگه رو هم بهم مي زنيد پس تا مي تونيد دوست دارم نگيد ... + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 7:29 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
چشمای من میل به گریه داره می خواد بباره دل نمی دونی که چه حالی داره از در و دیوار خونه واسه دل می باره خدا می باره غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره زندگی آی زندگی خسته ام بسته ام گوشه ای زندون قلبت بسته پام بسته ام هر چی تو دنیا غم مال منه روزی ۱۰۰۰ بار دل من می شکنه دل دیگه اون طاقته رو نداره پشت سر هم بدئ می یاره خدا می یاره از در دیوار واسه دل می باره خدا می باره اگه حسود آ بزارن می برمت یه جایی که ندونن کجایی آخه تا کی جدایی ؟ دوست دارم خدایی نمی زارم یه غریبه جام و تو قلبت بگیره دستای تو رو بگیره . اگه می خواد بگیره خدا کنه بمیره جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم جونم واست بگه دیگه راهی ندارم دل و بگیر و ببر هر جا که خواستی جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام . دوستت دارم بدون تا وقتی زنده هستم تا دنیا دنیاست به پای تو نشستم نگو دوستم نداری می دونم دروغه جونم واست بگه تویی تنها ستارم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 9:44 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جونتو فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی خیلی چیزا رو میشکنی تا دل اون رو نشکنی حاضری بگذری از تمام دوستای امروز و قدیم اما صداشو بشنوی از میون دو تا سیم وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری تولد دوبارته وقتی اسمشو می بری وقتی کسی توی قلبت یه چیز قیمتی داری دیگه به چشمت نمی آد اگه که ثروتی داری حاضری هر چی بشنوی حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس وقتی کسی رو دوست داری معنی نداره دیگه ترس وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی با تشکر از دوست خوبم t + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 9:23 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
بچه ها سلام این هفته نتونستم حرفی بزنم حرفای می زنم که از خودم در آوردم تا اگه خواستید گوش بکنید . اول از همه عشق دروغه دوم عشق بازم دروغه بچه عاشقی دل می خواد نه عقل و پول و . . . هر کی گفت دوست دارم باور نکنید چون دورغی بیش نیست عاشقا می فهمن چی می گم آبجی زهرا مثلا خوب می فهمه من چی میگم . . . خسته شدم از رندگی الان اومدم قم از تهران می آم می خواستم تا چند دقیقه پیش خود کشی کنم تا از دست هر چی دروغ و دروغگوست راحت بشم . بچه بازم می گم عاشق نشین نمی شه به خدا تو رو به خدا عاشق نشین دوستدار شما محسن + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 6:28 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
فکر می کردم تمام راه ها را باید با یک همسفر بود اما امروز یک نفر مرا به خواب نرفتن و ماندن دعوت کرد و من از آرزوهایم می گویم که سال ها مرده و زیر خاک تیره ی ناامیدی دفن گشته اند .......... من چه میدانستم آینه ها با من نمی مانند من چه میدانستم زمستان زود فرا می رسد من چه میدانستم هر گلی اسیر شبنم احساسات نمی شود............ من چه میدانستم که کوچه غروب زیر حجم سنگی قلب این گونه رنگ خواهد باخت....... سلام بچه های گلم . . . . خوب که هستید ؟؟؟؟ منم یه روزی تنها ترین پسر دنیا بودم اما یکی بهم ثابت کرد که همه مثل هم نیستند حالا واسه خاطرش دارم خودم به آب و آتیش میزنم اما نمی شه و حالا دیگه تنها نیستم آبجی زهرا آستینا شو بالا زد و واسم زن گرفت پریسا خانوم بلند داد می زنم دوستت دارم پری + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 4:41 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي .. صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را ميخواهد، و به لبخند تو از خويش رها ميگردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت ميخواهد. + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 11:17 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
دروغ می گفت:دیگری را دوست داشت
بارها گفتم دوستم داری گفت:اری تا دیری خاموش بودم ولی اخر از پا افتادم و گفتم: راستش را بگو ترا خواهم بخشید.ایا دل به دیگری بستی؟ فریاد براوردم بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشید واز گناهت هرچه سنگین باشد خواهم گذشت عاقبت با ارزوی فراوان پیشم امد و گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم گفتم:حال که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم و تو را نخواهم بخشید!!! + نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 10:2 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
سلام دوستان من خوب که هستید ؟ این هفته آپ جدیدی گیر نیاوردم و خودو واستون حرف می زنم من پری روز ۲۲ ساله شدم مرسی از تولدت مبارک گفتناتون اما با وجود اینکه به یکی خیلی علاقه دارم اما بخاطر خودش نمی تونم باهاش باشم غمگینم خدا من و دوست ندارهاگه داشت اینطوری نبودم . اون فکر میکنه من از قصد نمی خوام باهاش باشم ام به جون خودم اینطور نیست دوسش دارم اما نباید روزگارشو خراب کنم همین . از اینکه باز من و لایق خودتون دونستید و اومدید ممنونم . بازم بیاید محسن غمگین ۲۴/۱۱/۱۳۸۶
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 11:58 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم! + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 12:40 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
آخرین لحظه های زندگیش با من بود. به چشماش خیره شدم التماسی تو چشمام بود که با تمام وجود فریاد می زد از من جدا نشو. اما نمی شد بین ما یک فاصله ی خیلی کوچیک بود که به نظر اون یک دنیا هم نمی تونست پرش کنه. شاید برای من یکی دو متری بیشتر نمی شد اما دیگه واسه اون یک دنیا بود. سرش رو انداخت پایین. دیگه نفرت داشتم از چشماش حتی اسمش حالم رو به هم می زد ازم جدا شد هنوز چند قدمی ازم دور نشده بود که صداش زدم برگشت و بهم خیره شد. گفتم: یعنی واقعا می خوای بری! سکوتش رو شکست و بهم گفت: مگه شک داری. چیزی نگفم. برگشت و به راهش ادامه داد. دیگه تموم شده بود چیزی بین ما نبود. توجهی به من نکرد تا وقتی که توی ماشین نشست. از توی آینه بهم نگاه کرد هنوز ایستاده بودم و گریه می کردم از ماشین پیاده شد و اومد به سمتم اشکهام رو پاک کرد و خوشحال شدم. اما برای این اومد به سمتم که گردنبندی رو که براش خریده بودم بهم پس بده. دستم رو نزدیک آوردم تا صورتش رو لمس کنم دستم رو گرفت و گردنبند رو گذاشت تو دستم و ازمن جدا شد و سکوتی ابدی ما رو فرا گرفت + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 12:23 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
منم سرگشته ی حیرانت ای دوست کنم یکبار جان به قربانت ای دوست دلی را سازم ز شوق وصل کویت نهم سر بر سر پیمانت ای دوست دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله ها کاشانه کرده دلی دارمکه از شوق وصالت وجودم را زغم ویرانه کده من آن آواره ی بشکسته حالم ز هجرانت بتا رو بر زوالم پریشان گشته شد یکباره حالم ز هر سر ذر سر سجاده کردم دعایی بر آن دل داده کردم ز حسرت ساغر چشمان می دوست لبانت یکسر از باده کردم دل آ تا کی اسیر یاد یاری ز هجر یار تا کی داغ داری بگو تا کی ز شوق روی لیلی تو مجنون پریشان وزگاری پریشانم پریشان روزگارم من آن سرگشته ی هجر نگارم کنون عمریست با امید وصلت درون سینه آسایش ندارم ز هجرت روز و شب فریاد دارم دلی دارم دلی نا شاد دارم درون سینه ی خود هزاران کشته چون فرهاد دارم چرا نازنینم بی وفایی ؟ دم آ دم با دل من در جفایی چرا آشفته کردی روزگارم عزیزم دارد این دل هم خدایی دارد این دل هم خدایی واقعا بعضی ها از دل آدم هم خبر دارند + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 4:56 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
گفتی که به احترام دل باران شو گفتی ک ببوس روی نیلوفر گفتی که ستاره شو دلی روشن کن گفتی که برای باغ دل پیچک باش گفتی که برای لحظه ای دریا شو گفتی که بیا ولحظه ای مجنون باش گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گفتی که بیا واز وفایت بگذر گفتم که بهانه ات برایم کافیست الا ای رهگذرمنگر چنین بیگانه بر گورم چه میخواهی چه میجویی در این کاشانه عورم چسان گویم چه سان گریم حدیث قلب رنجورم از این خوابیدن دراین سنگ وخاک وخون خوردن نمیدانی چه میدانی که آخرچیست منظورم تن من لاشه فقر است ومن زندانی زورم کجا میخواستم مردن حقیقت کرد مجبورم چه شبهاتاسحرعریان به سوز فقر لرزیدم چه ساعتهاکه سرگردان به ساز مرگ رقصیدم ازاین دوران آفت زاچه آفت هاکه من دیدم سکوت زجربودومرگ بود وماتم وزندان هرآن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادمدر شب ظلمت به قعر خاک پوسیدم زبس که با لب محنت زمین فقر بوسیدم ستم خونم بنوشید وبکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بیجایی شداندر مکتب هستی شکست وخرد شد افسانه شدروزم به بد مستی کنون ای رهگذردر قلب این سرمای سرگردان بجای گریه بر قبرم بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بوداز عالم هستی + نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 2:20 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
سلام خوبی ؟ از احوال پرسی های شمـــا منم بد نیستم . ماه مـــحرم هم شـروع شده ، و خدمت خواهر گلم تسلیت می گم . گفتی می خوام توبه کنم و بکشم کنار . من و پریسا هم گفــــتیم که مزاحم تو نباشیم . سلام ( سلامی ویژه به پری )پریسا الان که دارم این آپ رو می نویســـیم تو باید هـــیئت باشی وای نه الان باید اومده باشی خـــونه و خواب باشی . به هر حال منم امشب رفتم هیئــت و تمام غم و غصه های این چند روز رو خالی کردم .فکر می کنم سبک شدم . سلام ( سلامی به وسعت دلم که جات در آن خالیست )سلامی به تو که با آمدنت حس زندگی دوباره در وجودم جریان گرفت . ازت خواهش می کنم اگه می خوای با عشقت یکی رو اذیت کنی دست نگه دار چون نمیشه با احساس یکی بازی کرد یه بار خواستی با من بازی کنی و موفق شدی و تا حد آخرش پیش رفتی دیگه می خوای به کجا برسونی مگه همین و نمی خواستی که اگه تو رفتی بی تو بمیرم حالا دیگه بی تو میرم . اینم مطلب اصلی آپم برای این هفته : مخصوص تــــــــــــــــــــو هیچ می دونی دلم می خواد ، از رو زمین برت دارم ، دلم میخواد خدا بشم مادرت و در بیارم ، از همه دنیام بگذرم تو رو توی خاکت کنم ، مرگت و تماشا بکنم ، زجتو باور نکنم . طناب دور گردنم نشونه ی مرگ منه ، نشونه ی اومدنم نشون دین منه . پشت صدای هنجره غم و غصه دار منه ، از همه دنیا بریده . اگه برات مهم نبودم ، عاشق تو مگه نبودم عاشق اون دو تا چشای پرفریب تو نبودم ،اگه خواستی بمونم به پای تو مگه نمودم ، نگو برای تو کم بودم ،نگو لایق تو نبودم ، تا بخودم اومدم تو منو بازی داده بودی ، خواستم خودم بشم نشد ، خواستمش اما از پیشم رفته بودی ، گفتم شاید دلت اسیر یه دل دیگه شده ، گفتم بهتر بذار بدونه که دلم تیکه شده ، برو خوش باش ما هم رفتیم فکر من دیگه نکن ، فقط اگه برگشتی من نبودم گله نکن . بی خیال همه شدم بی خیال تو و دنیا ، یادت باشه که دلم و له کردی تو زیر پات . خداحافظ دارم میرم نباشم ، خداحافظ باید از تو جدا بشم ، خداحافظ ، که وقت رفتنم شد ، مثل شبهای تو بختم سیاه شد . خدا از تو می خوام زنده نمونم . یادش آتیش زده به جونم تا فهمید عاشقم تنهام گذاشت رفت برای این رفتنش حرفی نداشت رفت . شاید می خواست باهاش نباشم ؛ ولی عاشق دلشکستناشم . دلش می خواد دیگه منو نبینه هنوز زخم زبوناش دلنشین ، چی گفتم که اینطوری تنهام گذاشتی ، تویی که از اول دوستم نداشتی چیکار کردم که از من دل بریدی هنوز آخرین نور امیدی . داری میری تو از کنارم ، من که جز تو کسی رو ندارم ، من می مونم پای قرارم حتی نیستی تو در کنارم ، داری میری واسه ی همیشه، بی تو نه نمیشه مثل من عاشق کی میشه که بمونه واست همیشه . بدون که من بی تو می رم و میرم فقط با مردنم من آروم می گیرم بزار یه بار دیگه من تو رو ببینم برات گریه کنم بپات من بشینم به خدا تو بری من میشم دیونه؛ آتیش عشق تو بیادم می مونه . نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرووووووووووووووووووووووووو + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 12:13 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
بچه ها سلام حالتون چطوره ؟! اميدوارم حتي يك هزارم من غمگين نباشيد . آمين ! امروز حرفهاي تازه اي براتون دارم اونا كه مي گن عشق عشق عشق دروغه راست ميگن اين روزا عشق گير نمي آد حتي يه كوچولو . بچه چندين وقته كه نمي تونم عشقم رو پيدا كنم ، اما به ظاهر انگار پيشه منه اما اينطور نيست ! باهام حرف ميزنه اما دلش يه جاي ديگه بود . خيلي خواستم دركش كنم اما نمي تونستم ، حالا كه مي خوام كنارش باشم نمي تونم ، به نظر خودم از من بيچاره تر كسي نيست ، دنيا با من بازي هاي بدي كرده ، يكي از يكي بدتر و رنج آور تر . كه اگه يه آدم ساده بود تا حالا جون به جون شده بود . دوستان من خيلي برام دردسر درست كردند خيلي زياد ، تا جايي كه من ديگه هيچ دوستي ندارم بعضي ميگن و غير اجتماعي يا آداب اجتماعي بودن رو بلد نيستم ام بخدا اينطور نيست من نمي خوام به كسي اعتماد كنم كه همون فرد راحت رو غرورم پا بزاره . داستان من با اين شعر كامل ميشه شما كه تا اينجا رو خونديد پس كامل بخونيد : يادم مي آد مي گفتي برو خدانگهدار نوشتي روي ديوار به آرزوي ديدار ، به آرزوي ديدار رفتن تو راه رفتن دلم مي گفتش نرو ، نمي شنيدم انگار من التماس دل و من التماس دل و . رفتم و باز اومدم اما نديدم اونو گفتند كه دير رسيدي داده به دنيا جونو گفتم محال هرگز اون كه من و دوست داره قول داده بود كه هيچ وقت من و تنها نزاره ميگن كه آرزومون افتاده به قيامت من كه ندارم اينقد صبرهاي بي نهايت ، به عشق تو روي ديوار منم واست نوشت به آرزوي ديدار منم خودم رو كشتم ، من و ببخش عزيزم كه خيلي دير رسيدم زير نوشته ي تو يه خط سرخ كشيدم با قطره قطره ي اشك با ذره ذره ي خون به آرزوي ديدار منم دارم مي دم جون . مي خونم من واسه تو با يه گيتار ، كه بشي پسر جون تو يه روز بيدار ، اي همه ي دختراي بد و بيمار ، بشي هميشه از همه شون هميشه بيزار ، تا كي مي خواي تو خودتو كوچيك كني ، دلت و زير دست و پاش له كني ، غرورتو مرامتو همه چيتو فداي يه دختريه ول كني . چرا مثه يه توپ شدي توي دستاي پستشون ، يهو نشي اسير چشاي مستشون ، بپا نخوري گول حرفاي كشكشون ، بدون اونا اصلا نيستند سر حرفشون . آي پسراي ديونه ي نادون ، آخه تا كي شما مي خواين بدين جون آخه چرا دست روي دست گذاشتين ، دارين ميشين قربوني هوساشون ، با چي مي خوان دل ببرند از ماها ، ما بچه هاي كه دادن عشق حالا با مانتو هاي كوتاه و تنگشون ، چشم مي بنديم نبينيم ننگشون . فكر نكنين گفتين سلام جواب داديم تمومه ، پيش شما رو سياه ها عشق وفا كدومه ، بيچاره اونايي كه واست هل مي شن گول مي خورن عاشق مي شن ، خل مي شن . واي پسرا سفت بگيرين كلاتون هوا رفت بعدشنگين چي شد ؟ كجا رفت ؟ دست نذارين روي دلت بگي دلم رو دادم ! نگيآخه براي چي چرا رفت ؟ اينا همه كار دلاشون اينه . طريقه مرامشون همينه . يه روز مي آددختره بي وفا سزاي كاراشو مي بينه . به شما بر نخوره دخترا ، منظور ما همه شما نيست ، منظور ما اون دخترايي كه كارشون از روي عشق و وفا نيست . + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 10:49 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
زندگی به من آموخت که چگونه گريه کنم، امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگی کنم...؟ تو نيز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم، امّا به من نياموختی که چگونه فراموشت کنم...؟ آموختی که . . . . . . غربت غمناک دستهایت ر ا، به دستهای مشتاقم بسپار، + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 10:47 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
دلم از دنیای پست و سنگی ادمها گرفته...چمدانم را می بندم آهنگ سفر کرده ام.نمی دانم به کجا
باید رفت ولی میدانم تصمیم سفر دارم. پا به داخل کوچه می گذارم از بی احساسی مردم سردم می شود... به هر کوچه که می رسم عشق را سنگسار می کنند. به عابری می گویم: هوای کثیفی است! -دود را می گویم ؟سری تکان می دهم .می گوید:دود اگزوز است. می خندم ولی خوب می دانم دود اگزوز نیست. دودی است که از آتش دلهای سنگی برخاسته... به راهم ادامه می دهم .مردی روی گاری دورنگی می فروشد سرش حسابی شلوغ است. کمی جلوتر عابری صداقت را زیر پایش له می کند. چندشم می شود...صورتم را برمی گردانم تا نبینم اما مگر می شود ؟ نزدیک مغازه ای می ایستم مردی سه بسته خیانت می خرد. قدم هایم را تند می کنم و به سرعت دور می شوم. اشکهایم سرازیر می شود. شاعری شعر غم می سراید. شوریدگی ام را می بیند:چه می خواهی؟ پاسخ می دهم: محبت! پوزخندی می زند :نیست! سالهاست افسانه شده . از او جداغ می شوم. کمی جلوتر پسری عاطفه را تنبیه می کند... پای سفرم می شکند... به راستی شما بگویید به کجا سفر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 2:53 بعد از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
ببار ای برف، ببار ای برف سنگین بر مزارش + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 11:29 قبل از ظهر توسط آقا محســـــــــــــــــــــــن |
|